گنبد مینا


Tuesday, April 25, 2006

اون اوایلی که از ایران اومده بودم بیرون و داشتم با زندگی در دیار غربت خو می‌گرفتم، به خاطر دلتنگی‌های معمول در اون شرایط، زیاد پیش می‌اومد که خواب می‌دیدم در تدارک سفر به ایران هستم، مثلا این که بلیت سفر رو خریدم و مشغول بستن چمدان‌ها. اما چیزی نمی‌گذشت که با پریدن از خواب، اون شور و شوق تبدیل به خماری مفرط می‌شد. ... و این ماجرای خواب‌ها ادامه داشت.
بعد از مدتی، بالاخره آماده‌ی رفتن به ایران بودم. مانند خواب‌هایی که می‌دیدم، خریدن بلیت و سوغاتی و بستن چمدان‌ها. اما این بار به یاد خواب‌هایی که چندین بار حالم را گرفته بودند می‌افتادم و به قول معروف، به ریششان می‌خندیدم. با خودم می‌گفتم که این همه در خواب تدارک سفر به ایران دیدم، ولی این بار دارم واقعا می‌رم ایران. همین مساله لذت سفر و آماده شدن برای اون رو چند برابر می‌کرد. ... در همین شور و شوق وصف‌ناشدنی بودم که دوباره از خواب پریدم.


0 نظر
........................................................................................

نظرات: 0

نظر بدهید

Home

استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع آزاد است.